دنگ...
دنگ...، دنگ ....
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ.
زهر اين فكر كه اين دم گذر است
مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.
لحظه ام پر شده از لذت
يا به زنگار غمي آلوده است.
ليك چون بايد اين دم گذرد،
پس اگر مي گريم
گريه ام بي ثمر است.
و اگر مي خندم
خنده ام بيهوده است.
دنگ...، دنگ ....
لحظه ها مي گذرد.
آنچه بگذشت ، نمي آيد باز.
قصه اي هست كه هرگز ديگر
نتواند شد آغاز.
مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ
بر لب سر زمان ماسيده است.
تند برمي خيزم
تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز
رنگ لذت دارد ، آويزم،
آنچه مي ماند از اين جهد به جاي :
خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.
و آنچه بر پيكر او مي ماند:
نقش انگشتانم.
دنگ...
فرصتي از كف رفت.
قصه اي گشت تمام.
لحظه بايد پي لحظه گذرد
تا كه جان گيرد در فكر دوام،
اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،
وا رهاينده از انديشه من رشته حال
وز رهي دور و دراز
داده پيوندم با فكر زوال.
پرده اي مي گذرد،
پرده اي مي آيد:
مي رود نقش پي نقش دگر،
رنگ مي لغزد بر رنگ.
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ :
دنگ...، دنگ ....
دنگ...
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 10:20 روز شنبه سیزدهم تیر 1388
« از آن پس دیگر احساس تنهایی نمی کنیم»
سوال : در بعضی مواقع، آنقدر احساس تنهایی عمیقی می کنم که هیچ دوست، عضو خانواده و یا محبوبی قادر به برطرف کردن آن نیست. آیا شما هم تا به حال چنین احساسی را داشته اید؟
شری گورودو : در گذشته بسیار دوری من هم چنین احساس تنهایی را تجربه کرده ام اما بعدها پی بردم که همیشه معشوق بزرگی در درون من وجود دارد، معشوقی که مدام بامن و در کنار من، حتی نزدیک تر از قلبم نسبت به من، در عمق وجود من وجود دارد. آن معشوق و معبود، خدا، یا همان برترین وجود است. از آن پس دیگر من پی بردم که هیچ گاه تنها نیستم. اگر به چیزی یا کسی خارج از خودتان ، به جز ذات برتر خداوند، وابسته باشید، حضور همیشگی آن در کنار شما غیر ممکن خواهد بود حتی اگر کسی واقعاً بخواهد که همیشه با شما باشد قادر به این کار نخواهد بود. ما تنها می آییم و تنها می رویم . وابسته به کسی خارج از خود نباشید- و به بالاترین و پایدارترین معبود دنیا ( می توان به خدای درون خود)متصل شوید متاسفانه ما خود را دست کم می گیریم و یگانه بودن خود را در این جهان فراموش کرده ایم و فراموش کرده ایم که ما خالقی داریم و بی جهت پا به این عرصه نگذاشتیم؛ درواقعه خداوند ما را به عنوان وسیله برای انجام اهداف خود( که می تواند هدایت تمامی مخلوقات به راهی مقدس و پاک باشد) را قرارداده است؛ بنابراین هرچه این اتصال و پیوند با چیزی والا و پاک را کم تر نماییم این احساس تنهایی و گاهی هم شکست همواره برای ما خواهد بود.
اگر ایمان آوریم که هرآنچه که پیش می آید از سوی خداوند است و ما هم وسیله ی برای انجام آن ، دیگر در زمانی که شرایطی سخت خواهیم داشت و یا مورد نظرما نیستند ، عصبانی نخواهیم شد و تمام سعی خود را خواهیم نمود که آن شرایط را به بهترین صورت ممکن تبدیل نماییم و بدانیم که این شرایط سخت هم باعث محکم تر شدن ما می گردد . . .
در لحظه ای که به این حقیقت پی ببرید ، دیگر هرگز احساس تنهایی نخواهید کرد. ولی متأسفانه به نظر می رسد که برای رفع تنهایی، همه وابسته به چیزهای بیرونی و همنشینی با افراد دیگری هستیم. مصاحبت افراد دیگر اشکالی ندارد ولی نباید به آنها وابسته بود. شما باید نسبت به همه چیز مستقل باشید . اگر مصاحبتی برای شما برسد، خوب است و اگر هم از نزد شما برود، عالی است! نباید صرفاً به خاطر اینکه من به شما می گویم " به چیزی وابسته نباشید"،چیزی که به طرفتان می آید را کنار بزنید. بگذارید هر واقعه ای در زمانی که می خواهد پیش بیاید و در هر زمانی که می خواهد پایان پذیرد . برای همه چیز این آزادی و امکان را قایل شوید. اگر بخواهید به چیزی یا کسی متمسک شوید و بکوشید آن را برای همیشه باخود نگه دارید، مشکل بزرگی را برای خود خلق می کنید زیر هیچ کس بجزء آن خدای درون قادر نیست که باشما باشد. آگاهی بدین امر که جز خداونند برهیچ چیز نمی توان اعتماد داشت و متکی بوود، چیزی نیست که در عرض یک شب برای انسان فراهم آید . بلکه شما باید به جنبه های مثبت و منفی وابستگی خودتان نسبت به چیزهایی دنیایی و دیگر افراد آدمی کاملاً بیاندیشید و بدانید که هرچه بیشتر راجع به آن فکر کنید بیشتر به این حقیقت پی خواهید برد که: " بله، نمی توانم وابسته به چیزی باشم. حتی به بدن هم نمی توان وابسته بود. درحال حاضر این بدن را دارم ولی این بدن روز به روز پیرتر می شود. زیبایی هم چیز پایداری نیست. پول هم پایدار نیست. دوستان هم پایدار نیستند و همچنین نه اسم و نه شهرت. آنگاه در پایان این تامل و اندیشه کارساز بینید آیا چیزی را می توانید به جز خدا پایدار بنامید.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 11:29 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388
« فقط زیبایی را خواهید دید »
دیگران را مورد قضاوت دادن، عملی است که از نفس سر می زند. قضاوت در مورد دیگران نوعی خودبینی است و به این معناست که فرد تصور می کند که خود، شخص برتر و بزرگی است و دیگران همه ابله یا احمق هستند البته در اینکه دیگرانممکن است عیب و نقصی داشته باشند شکی نیست ، اما آنهعا را مورد قضاوت قرار دادن، در واقع گویای این حقیقت است که حداقل خود شخص قضاوت کننده نیز آن عیب خاص را کم و بیش دارد. وگرنه چرا باید مدام دیگران را مورد انتقاد قرار دهید درحالی که شما، در واقع فرقی با آنها ندارید؟
قبل از اینکه خاشاک را در چشم دیگران مشاهده کنید بهتر است به آن تنه درختی که در چشم خود دارید توجه کنید ( اگر به عیب خود دیده باز کنید عیب دیگران به نظرتان نخواهد آمد). کرکس در ارتفاع بسیار بالایی پرواز می کند ، بالاتر از پرندگان دیگر. قلمرو پهناوری را از راه دور می تواند مشاهده کند. اما چشمان او بر روی چه چیزی خیره می شوند ؟ بر روی جسد مرده و پوسیده ای که در جایی افتاده است. این پرنده به طرز بسیار زیبایی در ارتفاع بالا پرواز می کند ولی چشمانش را به روی چیزهای خوب و مقدس نمی افکند بلکه فقط به چیزهای فاسد چشم می دوزد . یک مگس نیز در پرواز خود معمولاً به دنبال چیزهای آلوده می گردد، در صورتی که زنبورعسل از خیلی چیزها صرف نظر می کند تا اینکه بالاخره چشمانش به ذره ای شهد گل روشن شود.
اگر شما چیزهایی را در دیگران می بینید به علت این است که چشمان شما آمادگی دیدن آنها را دارند. اگر چشم های زیبا و زیباپسندی داشته باشید فقط زیبایی را خواهید دید. شما باید بدانید که همه بالاخره دارای ضعف هایی هستند(شاید) شخصی که دارای هیچ نوع ضعفی نباشد ، در این دنیا وجود ندارد . سعی کنید که چشمانتان را برای کشف ضعف های دیگران به خدمت نگیرید . تواضع داشته باشید و از این طریق سعی کنید اشتباهات خود را تصحیح کنید.
و حتی این طور می توان گفت که همه ما صوت و کلام داریم که می توان با این صوت و کلام کودکی را به خواب برد و یا یک انسان را به یک حیوان درنده تبدیل کرد و یا با کلام زیبای خود باعث خوشحالی کسی شد و بالعکس ، بنابراین بیایم با کلام خود با رفتار خود لحظه های شورانگیزی را برای همدیگر بوجود آوریم.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 11:28 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانبیتردید مورد اعتمادت باشد
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان که هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بهعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 15:50 روز دوشنبه یکم تیر 1388
« تاریکی می گریزد »
سوال: باچه تدبیری می توان ذهن را از یک عادت بد رهایی داد ؟
شری گورودو : به همان سان که اگر کودکی با شیء تیزی بازی کند، آن را از چنگش بیرون می آورید. شما طبعاً توجه او را به چیز جالب تری جلب می کنید و سپس خطر را از دور می کنید.
به همین ترتیب شما می توانید، عادت های مثبت و خوبی را بیابید و آن ها را به ذهنتان هدیه کنید و عادات بد را از آن باز پس گیرید.
اگر بخواهید از یک مصاحب بد خلاص شوید، چه می توان کرد ؟ باید مصاحب خوبی برگزید تا مصاحب بد« خود به خود کنار رود.
اگر همواره با افراد خوب رابطه داشته باشید و با آنان معاشر باشید، دیگر در دسترس افراد بد نخواهید بود، این آغازی بسیار خوب برای حرکت به سوی هدف عالی است . یعنی افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کردن. همیشه به نقطه مقابل بدی فکر کنید و آن را پرورش دهید. اگر احساس تنفر دارید، عشق ورزیدن را پرورش دهید. این همان شیوه ای است که شما در پی آن بودید تا خود را از عادت بد رهایی بخشید. صرفاً باپس زدن یک عادت بد، بی آنکه عادت خوب و شایسته ای را جایگزین آن کنیم، نمی توان از چنک عادت بد رهایی جست. این به آن می ماند که در اطاق تاریکی باشیم و بخواهیم تاریکی را پس زنیم و تنها به این اکتفا کنیم که بگوییم : " برو بیرون." به جای این کار باید یک شمع بیاوریم. آنگاه تاریکی، حتی بدون خداحافظی، خود خواهد گریخت.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 17:10 روز سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
« هیچ چیز شما را آزار نخواهد داد »
هیچ چیز شما را آزار نخواهد داد، مگر اینکه رابطه ای که با آن دارید درست نباشد. دلیل اینکه درد را بد می دانیم این است که آن را دوست نداریم. اگر نگرش شما نسبت به پدیده ها صحیح باشد دیگر هیچ چیز و هیچ کس، شما را آزار نمی دهد و دیگر هیچ چیز شما را به ستوه نمی آورد. نگرش درست را چگونه می توان به دست آورد ؟
باید بدانید شما دردی را تحمل نخواهید کرد، مگر آنکه به سبب کاری که انجام داده اید، سزاوار آن باشید، هیچ گاه درد، بی دلیل به سراغتان نمی آید، فقط آنچه که سزاوارش باشیم، چه خوب یا بد ، برایمان اتفاق می افتد. اگر سزاوار آن نباشیم هیچ کس نمی تواند ما را برنجاند و هیچ دردی هم به سراغ مان نخواهد آمد. سزاوار بودن به این معناست که : اشتباهی از ما سرزده است ( می تواند هرگونه رفتار و یا عمل نادرستی باشد)و اینک از طریق تحمل درد می توان به پالایش وجود خود پرداخت. ( همان طور که نور بازتاب دارد هر گونه رفتاری از ما در این دنیا بازتابی خواهد داشت که بازتاب آن دقیقاً به خود ما برخواهد گشت لذا خوب است که تمامی رفتارهای خود را با اطرافیان و ... طوری تنظیم نمایید که به بازتاب منفی آن دچار نشویم. )
درد نوعی پاداش است. حتی اگر تمام دنیا قصد داشته باشند که دردی را به شما وارد سازند، چنانچه سزاوار آن نباشید، تلاش شان بیهوده خواهد بود. ولی متاسفانه، ما نمی توانیم این امر را به همین سادگی بپذیریم. ما فقط می گوییم، " من کاملاً بی گناه بودم و این بیگانه از راه رسید و به من آزار رساند."
این طرز فکر درستی نیست. درد از روی علاقه به سراغتان نمی آید، مگر اینکه دعوتش کرده باشید. معنای تحمل کردن درد را درک نمایید و در مقابل ، آن را پذیرا باشید.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 14:57 روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
« همه در حال فراگیری هستیم »
هرگز کسی را به خاطر اینکه طریقی غیر از طریق ما را در پیش گرفته و یا اینکه طریق مورد نظر ما را در پیش نگرفته است، سرزنش نکنیم. همه ما در حقیقت مشغول فراگیری هستیم ، اگر کسی مایل است بداند شما چه تمریناتی را انجام میدهید، راجع به آن صحبت کنید و تأثیرات مثبت آن را شرح دهید، ولی هیچ گاه سعی نکنید که او را متقاعد به انجام آن نمایید.
این دستور العمل در واقع مفهوم همان گفته معروف انجیل است که می گوید : " بخواه تا به تو داده شود. " لازم نیست که بروید و به کسی آموزش دهید. اگر کسی پرسید، فقط بگذارید در آنچه که می دانید سهیم شود. اگر او مایل به انجام دادن همان کار بود، مانعی ندارد. در غیر این صورت ، چنانچه او مایل به پیمودن راه دیگری باشد، مانع او نشوید. با چنین نگرشی، شما خواهید آموخت که چگونه دیگران را دوست بدارید، به آنها احترام بگذارید و با آنان در صلح و صفا زندگی کنید.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 14:56 روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
« در قله باقی بمانید... »
در هر جایی که هستید و در هنگام انجام هر کاری انضباط داشته باشید . به ذهن خود انظباط دهید، به حواس خود انضباط دهید، به بدنتان انضباط بدهید.
وقتی در انتظار یک جایزه بزرگ هستیم، باید بهای زیادی برای آن بپردازیم. هیچ چیزی به آسانی به دست نمی آید. حتی برای چند دقیقه ارضای نفس، تلاش بسیاری لازم است تا شما خود را به قله کوه برسانید. هیچ فکر کرده اید که باید چند ماه سختی را تحمل کرد تا به چنین هدفی رسید ؟ چند بار سُر خواهید خورد، بلند خواهید شد و دوباره ادامه خواهید داد تا بالاخره به قله کوه برسید و پرچمتان را آنجا برافرازید و بگویید : " قله اورست را فتح کرده ام". ممکن است اورست را فتح کرده باشید ولی هیچ گاه نمی توانید در آنجا باقی بمانید . پس از ده دقیقه مجبور هستید که دوباره به طرف پایین حرکت کنید. برای همان ده دقیقه شادی، کلی زحمت و ریاضت کشیده اید، گرچه حالا دیگر خاتمه پیدا کرده است.
ولی در زندگی معنوی، وقتی به قله می رسید، دیگر به یک آرامش دایمی نایل شده اید و در انجا ( در آن آرامش) باقی خواهید ماند و دیگر مجبور به پایین آمدن نیستید. می توانید حتی دیگران را هم به طرف بالا بکشانید. ولی بدانید که راه میان بری وجود ندارد. بهای زیادی را باید برای رسیدن به آن هدف پرداخت.
بهای آن چیست ؟ دنبال کردن یک زندگی سرشار از فداکاری و از خود گذشتگی.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 13:57 روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
« بالاترین پیروزی»
وقتی در جنگی پیروز می شویم، آن، یک پیروزی یک طرفه است. حال آنکه پیروزی حقیقی می بایست منافع همه را تامین کند. اگر تنها پیروزی شما مدنظر باشد، باید بدانید در آن لحظه ای که ظاهراً پیروز شده اید، دشمن شما در انتظار فرصتی مناسب برای مقابله و بُرد خواهد بود تا شما را شکست داده و بر شما پیروز شود. چگونه می توانید در جایی که هنوز دشمن دارید این پیروزی موقت را یک پیروزی واقعی بدانید ؟
حال در عوض، سعی کنید از دشمن خود یک دوست بسازید زیرا که آن بالاترین پیروزی خواهد بود. ولی این نوع پیروزی فقط از طریق روش های مسالمت آمیز حاصل می شود. چگونه ؟ فقط با اعتماد نمودن به دیگران و نشان دادن عشق و محبت به آنان.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 13:49 روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
« هر دو، چیزی هایی برای آموختن دارند »
اگر می خواهید کسی را نصیحت کنید، وظیفه اول شما این است که پذیرا بودن او را بسنجید و دریابید که آیا او از گفتار شما بهره مند خواهد شد یا خیر ؟
اگر او از شما ناراحت بشود نشان دهنده این است که نتوانسته اید پند و اندرز خود را به طرز لطیف و مناسبی بیان کنید. در چنین شرایطی شما این را خواهید آموخت : " وای من او را عصبانی کرده ام، کاش می دانستم که چگونه مشکل را مطرح کنم. گرچ این کوتاهی اوست که از نصیحت من سود نجست، اما من می بایست روش صحیح مطرح کردن آن را می دانستم ، شاید آن را بدون ملاحظه مطرح کردم و باعث ناراحتی او شدم" .
شما هم چیزهایی را برای آموختن دارید. اگر نیت شما کمک کردن به او بوده و نتوانسته اید او را متقاعد به پذیرش کمک خود نمایید، باید بپذیرید که اشتباه از جانب شما بوده و نمی توان او را به این دلیل سرزنش نمود.
کمک کننده باید همیشه نکاتی را در کنار توصیه های سازنده و مثبت خود به خاطر داشته باشد . چند لحظه ای تامل کنید و از خود بپرسید : " آیا این زمان مناسبی برای مطرح کردن این موضوع می باشد ؟ آیا می توانم موضوع را به طرز درستی بیان نمایم ؟ " – اگر مطمئن هستید که طرف مقابلتان شرایط ذهنی مناسبی را برای پذیرش آن ندارد، از گفتن آن خودداری نمایید و یا به طرز فوق العاده ملایمی ان را بیان کنید. سپس وقت کافی به او بدهید تا درباره آن موضوع فکر کند – شاید در یک ، منیت او تحریک شده و در جواب به شما بگوید : " چطور به خودت اجازه دادی که چنین حرفی را بزنی ؟!." ولی وقتی از او جدا شوید، احتمالاً نظر شما را به کار خواهد برد.
یادتان باشد که همیشه یکی می دهد و دیگری می ستاند. بنابراین هر دو طرف چیزهایی برای آموختن دارند.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 13:47 روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
« عشق واقعی امکان پذیر نیست »
تنها به همنوع خودتان عشق نورزید، بلکه همه کس و همه چیز را به صورت یکسان دوست داشته باشید. نه فقط آدم هابلکه همه موجودات را چون آنان نیز همنوع شما هستند.
با دوست داشتن همه چیز، در واقع خودتان را هم دوست می دارید. زیرا همه چیز صرفاً نمودی است از خود شما. شما در مقابل آینه که می ایستید، انعکاس و بازتاب نوری که "شما" را می نمایاند، دوست خواهید داشت و به آن لبخند خواهید زد و او به شما لبخند می زند – حال، از آن رو که تمامی دنیا انعکاسی از شما است، تمامی دنیا را دوست داشته باشید – شما عشق می ورزید زیرا که از عشق به وجود آمده اید. و نه به خاطر اینکه مجبور به عشق ورزیدن هستید.
در کتاب مقدس انجیل آمده است که : " همسایه ات را مثل خودت دوست بدار." به این معنا که به همسایه تان، نه فقط به عنوان یک شخص ثالث، بلکه همچون خود عشق بورزید و او را مثل خودتان دوست بدارید.
برای این کار لازم است که خودتان را در دیگری مشاهده کنید. عشق واقعی زمانی ممکن است که همه چیز را به سان نمودی از " خود" بپندارید.
دیگران چیزی به غیر از خودتان نیستند. آنها فقط در ظاهر با شما متفاوت هستند . می بایست به فراسوی اسم و شکل رفت. و ما وقتی نسبت به محدودیت های دنیوی تفوق پیدا کردیم،می توانیم پی ببریم که ماهیت همه چیز در اصل یکی است.
برگرفته از : این لحظه طلایی
نوشته شده توسط : سات چید آناندا
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 13:35 روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
در مقابل امتحانی قرار خواهید گرفت
زندگی همواره یک امتحان پس دادن است. بسیاری از اوقات ممکن است بخواهید تسلیم شوید ، به خود می گویید ، چرا نباید تسلیم شد ؟ مبارزه کردن مشکل است ولی تسلیم شدن آسان. اما وقتی می خواهید در وضعیتی تسلیم شوید باید بدین موضوع بیاندیشید که : چه تضمینی وجود دارد تا دوباره و درجایی دیگر باهمان وضعیت یا حتی بدتر از آن مواجه نشوید ؟
وقتی با وضعیت مشکلی مواجه می شوید ، دو نحوه برخورد وجود خواهد داشت. یکی اینکه: بگذار با آن مواجه شوم و سعی به درک آن نمایم ، تا از آن درس گرفته و آن را پشت سر بگذارم. برای این کار نیرو، شجاعت و اعتماد به نفس زیادی لازم است و در عین حال نیازمند اعتقاد کامل به خواست خدا است. اگر قادر به پرورش چنین نیرویی در خود نیستید ، می توانید به سادگی از آن دوری کنید و فکر نکنید که حتماً اشتباه بزرگی را مرتکب شده اید. ولی به خاطر داشته باشید که یک مبارزه یا امتحان در پیش رویتان قرار دارد. شما نخواستید با آن مواجه شوید و در حال فرار از آن هستید. اگر واقعا! توان آن را ندارید، اشکالی ندارد. اگر برای مدت طولانی با آن در کشمکش بوده اید و اگر به اندازه کافی قوی نبوده و شکست خورده اید ، مسئله ای نیست. سعی نکنید مخالف جریان آب حرکت کنید. شایدشما هنوز به حد لازم قوی نیستید و بهتر است در آب کم عمق تری شنا کنید. اما بدانید که به هر حال از این گونه امتحان و آزمایش نمی توان برای همیشه فرار کرد. زیرا دوباره همان نوع مبارزه در جای دیگری در انتظارتان خواهد بود، شاید احیاناً با فقط کمی تفاوت . چرا؟
به این دلیل که مشکلات به خاطر این می آیند که ما قوی تر شویم. حقیقت این است که زندگی همواره یک مسابقه دو با مانع است و شما را به مبارزه می طلبد.
توصیه من این است که اول با تمام دل و جان با آن مواجه شوید و سپس راه و وسیله مناسبی برای پیروزی در آن پیدا کنید.
اما چنانچه از ادامه کار خود مایوس شوید – روز به روز ضعیف تر و ضعیف تر و ضعیف تر خواهید شد و آن وقت نیازمند زمان هستید تا بتوانید نیروی خود را بازیابید – البته در این گونه موارد برای مدت کوتاهی مبارزه و و مسابقه را رها کنید.
فراموش نکنید نیرویی که شما را قادر به غلبه بر هر نوع مانعی می سازد، نیرو و اعتمادی است که از ایمان کامل به خدا نشأت می گیرد. وقتی شما چنین نیرویی را داشته باشید، دیگر هیچ چیزی غیر ممکن نخواهد بود و شما دیگر ناچار خواهید بود که از چیزی فرار کنید.
در مقابل گل سرخ خار را هم آفرید
باید از هر چیزی د جهت خیر استفاده کرد. خدا هیچ چیز بدی را در این دنیا خلق نکرده است. او گل سرخ را به وجود آورد و در کنار آن هم خار را آفرید. ما باید بیاموزیم چگونه بدون تماس با خار، گل سرخ را دست بگیریم . وجود آن تیغ هم دلیلی برای خود دارد. چنانچه تیغ ها نباشند، بوته گل سرخ پژمرده شده و از این خواهد رفت. وجود گل و خار هر دو ضروری است. دانش حقیقی در این است که بدانیم چگونه از همه چیز به درستی و در جهت خیر همگان استفاده کنیم.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 8:9 روز پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
« همیشه صلح و آرامش را انتخاب کنید »
وقتی امکان دستیابی به چیزی را پیدا می کنید، اول از خودتان سوال کنید، آیا با بدست آوردن آن، آرامش خود را حفظ خواهم کرد و یا اینکه آن را از دست می دهم ؟ " در مورد همه چیز این سوال را از خود بکنید"
مثلاً در مورد افرادی که می خواهید در کنار شما باشند و یا اموالی که می خواهید بدست آورید. موضوع مهم آن کاری نیست که می خواهید انجام دهید بلکه سنجیدن آن با محک آرامش است، با این پرسش که : آیا صلح و آرامش مرا برهم می زند ؟ اگر ناگزیرید بین آرامش و آن چیز، یکی را انتخاب کنید ، همیشه صلح و آرامش را ترجیح دهید. اما اگر با انجام آن کار آرامش شما برهم نمی خورد، در آن صورت می توانید در حالی که صلح و آرامش خود را حفظ کرده اید، به آن کار نیز اقدام کنید. این نوع تفکر، همواره باید روش زندگی ما باشد.
نوشته شده توسط : سات چید آناندا
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 14:18 روز چهارشنبه بیستم خرداد 1388
عشقتان را به کار گیرید ...
سوال : وقتی که فوران زیادی از عشق را در درون خود احساس می کنیم، چه کار می توان کرد تا به جای اینکه این نیرو در درون مان حبس شود و یا تنها بر روی یک شخص خاص متمرکز گردد، به طور مستمر جاری شود ؟
شری گورودو: وقتی که فوران عشق را تجربه می کنید، فرصت های زیادی را برای به کارگیری آن پیدا خواهید کرد.
اگر یک گیاه پژمرده را دیدید، بلافاصله بروید و به آن رسیدگی کنید. علف های اطراف آن را دربیاورید و به آن آب و هرچیز دیگری که لازم دارد بدهید. اگر سنگ ریزه یا تکه شیشه ای را برسر راه می بینید، به فکر آن کسی باشید که ممکن است بر روی آن پا بگذارد و قبل از اینکه کسی مجروح شود آن را بردارید.
شما می توانید عشق و محبت خود را به یک گیاه، جاده، مردم و یا جانوران نشان دهید. اجازه دهید هر چیزی که در حضور شما هست از این محبت بهره مند شود. با همه خوب باشید. کارهای خوب و شایسته انجام دهید.
بگذارید عشقتان یک عشق کیهانی باشد زیرا که تنها چنین عشقی یک عشق حقیقی است. همیشه کاری انجام دهید که برای همه دنیا خوب باشد نه فقط برای آدم ها. وقتی می گویم " همه" ، حتی گیاهان و سنگ ها را نیز دربرمی گیرد. اجازه دهید عشقتان برهمه آنها جاری شود. توجه به احساسات و خوشحالی دیگران مبین عشق واقعی است. مایه تاسف است که اغلب اوقات ، عشق، محدود به یک پدید جسمی می گردد، در حالی که اصلاً نمی توان آن را عشق نامید. عشق، توجه به دیگران است . خوبی کردن به همه کس و همه چیز. عشقتان را برای رضایت بخشیدن به تمامی خلقت به کار گیرید.
« هر چه که پیش آید آن را به عنوان خواست خدا بپذیرید.»
" اگر همه چیز بدست آورید اما اگر عشق نداشته باشید ُ هیچ بدست نیاورده اید. "
"گر رسی به سلسله موی این جهان جهان سوزی باید داشت"
برگرفته از : کتاب تعالیم معنوی
اثر : سات چید آناندا
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 13:23 روز چهارشنبه بیستم خرداد 1388
شفای زندگی خود
هر وقت که میتوانید، از این جملهها به خود بگوئید. آنها را بنویسید، بگوئید و بخوانید. از محیط اطراف خود چیزی را درک کنید که به نفع شما باشد.
من لایق جنب و جوش سلامتی هستم.
من بدنم را دوست دارم.
میتوانم خودم را شفا بدهم.
من به پیامهای بدنم گوش میکنم و به آنها پاسخ میدهم.
من هماهنگی و تعادل را در درون بدنم میآفرینم.
به پیامهای درونم اعتماد دارم.
تندرست بودن اطمینانبخش است.
من آمادهام که اکنون تندرست باشم.
من عاشق خودم هستم و برای خودم ارزش قائلم.
گنجینههای هیجانی
ما همگی مشکلات بسیار، نگرانیها و افکار منفی زیادی در اطراف ما وجود دارد، گاهی آنقدر در این مشکلات غرق میشویم که گنجینه هیجانی خود را فراموش میکنیم. آیا تا به حال منتظر حادثهای بودهاید؟ آیا متوجه شدهاید که ذهن نگران شما، با فکر کردن به آن حادثه، نشاط آن روز خود را از بین برده است.
هرگاه احساس کردید که نگران هستید، برای یک دقیقه، هر جا که هستید توقف کنید و تصور کنید که میخواهید یک چمدان بزرگ پر از هیجانات منفی را بر زمین بگذارید. خود را مجسم کنید که میروید و از آنها دور میشوید نگرانیهای خود را پشت سر بگذارید، چون آنها میتوانند زندگی شما را خراب کنند.
هدف
- مهمترین هدف زندگی خود را پیدا کنید آن را روی یک صفحه کاغذ بنویسید. این هدف میتواند شغلی باشد، یا رابطهای، یا هر چیز دیگری. یادداشت کنید که اگر به آن برسید، (خیلی مهم است) زندگی شما تا چه حد جالبتر میشود هر وقت تمرکز خود را گم کردید، این صفحه را بخوانید.
- مجسم کنید که موفق شدهاید. جزئیات را ببینید، هیجانهای آن را احساس کنید، مطمئن باشید.
- برنامهٔ عملکرد خود را بنویسید. جزئیات مراحلی که نیاز دارید طی کنید بنویسید و برای رسیدن به آنها، به خود فرجههای واقعی بدهید.
- فهرست موانع آینده خود را بنویسید و یادداشت کنید که چگونه بر آنها غلبه خواهید کرد. آماده باشید.
- هر بار که به هدف خود نزدیکتر شدید، به خود تبریک بگوئید.
به یاد داشته باشید که شما لایق موفقیت هستید.
تغییر زندگی
- فرض کنید امروز برای شما روز بدی بوده است. شما احساس ناخشنودی میکنید. غمگین و افسرده هستید.
خلق شما تنگ است و نمیتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید. با این فکرها احساسات بد افزایش مییابند.
بیشتر وقتها یک لبخند میتواند این چرخش منفی را باطل کند:
- احساس تحقیر میکنید.
- دلشکسته بهنظر میآئید و یا در برقراری ارتباط با دیگران ناتوان هستید.
- دیگران ارتباط خود را با شما قطع کردهاند.
- احساس افسردگی شما افزایش یافته است (شاید بگوئید: ”ببین، من اینقدر بیارزش هستم که هیچکسی نمیخواهد مرا بشناسد..“)
- لبخند بزنید! (طوری که چشمهایتان هم بخندد!) حتی اگر شده، وانمود کنید که خندان هستید. آنقدر این کار را تکرار کنید تا واقعی شود (این کار واقعاً مؤثر است) عادت به لبخندزدن، میتواند شما را از درون خود بیرون بکشد و در نادیده گرفتن همهٔ آنها به شما کمک کند
برنامهریزی برای وقت
ایا دائم در حال هجوم به اینطرف و آنطرف هستید، آیا سعی میکنید که به کار و زندگی خود برسید و در این حال شعبدهبازی میکنید؟ اگر وقت شما برای شما باارزش است، شروع کنید به برنامهریزی کردن آن.
- فهرستی از کارهائی که میخواهید انجام دهید، تهیه کنید. از یک یادداشت روزانه و یک تابلو پونزی استفاده کنید.
- به فهرست روی تابلو و یادداشت روزانه نگاه کنید.
- به کارهای خود الویت بدهید. چیزهائی را که واقعاً نیازی ندارید انجام بدهید، پاک کنید.
- از معوق ماندن کارها بپرهیزید، وگرنه ”احترام به خود“ را از دست میدهید.
- وقتی لازم است، بگوئید ”نه“.
- از وقت آزاد خود لذت ببرید. فقط برای پر کردن وقت خالی، بیشتر کار نکنید.
حرکت کردن
اگر شغلی پیدا نکردید، به یک رابطه مهم پایان دادهاید، یا اینکه به یک مهمانی دعوت نشدهاید و حالا احساس طردشدگی میکنید، اگر احساس میکنید که دیگران از شما سیر و بیزار هستند، همه چیز خارج از کنترل شما است و دیگران شما را دوست ندارند...
اینها را حس کنید و تکان بخورید. اجازه ندهید که ناامیدی، اعتماد به نفس و شور و شوق شما را از بین ببرید. همیشه راه برای همه هموار نیست: زندگی برخورد با موانع، غلبه بر آنها و حرکت است.
اهداف خود را مرکز توجه خود قرار دهید و آماده تغییر رویکردهای خود باشید گاهی لازم است بگوئید: ”این کار مناسب من نیست“؛ ”وقت آن رسیده که برای خودم زندگی کنم...“ موفقیت در این است، هر چیزی را که باید ادامه داد، ادامه دهید. خود را از بدبختی کنار بکشید و آماده حرکت باشید.
شما یگانه هستید
ایا تا به حال خود را با افراد دیگر مقایسه کردهاید؟ آیا تا به حال احساس کردهاید که شما به اندازهٔ شخص دیگری ”خوب نیستید“ یا به قدر کافی باهوش، لاغر، زیبا، باارزش و خوشحال نیستید؟
هر بار که خود را با شخص دیگری مقایسه میکنید، مقداری از اعتماد به نفس خود را از دست میدهید، همیشه این را باور داشته باشید که شما یگانه هستید. کسی که در این سیاره هیچکس شبیه به او نبوده و نخواهد بود. این فکرها شما را بدیع و منحصر به فرد میکند.
روی این جمله تأکید کنید:
من یگانه، بدیع و منحصر به فرد هستم.
این جمله را مرتب به خود بگوئید، زیر دوش، توی ماشین، همهجا. یگانگی خود را دوست داشته باشید.
استقبال در سکوت
دورنگارها، تلفنها، تلویزیون، تلفنهای همراه، پست الکترونیک، همهٔ اینها باعث میشوند که دائماً با دیگران تماس داشته باشیم. شتاب زیاد، امید به موفقیت و انجام سریع کارها، ما را تشویق میکند که در دسترس همه باشیم، به غیر از خود ما. تمام وسایل ارتباطی را خاموش کنید، یا جائی را پیدا کنید که در ارتباط با دیگران نباشید. به ورود قدری سکوت به زندگی خود خوشآمد بگوئید. هر روز کاری بکنید که چند دقیقهای در سکوت بگذرانید. در آن لحظات کاری نکنید، فقط گوش دهید. به سکوت خوشآمد بگوئید و صدای درونی خود را بشنوید. با قلب خود به آن گوش دهید و در دسترس عمیقترین نیازهای خود باشید.
به دنبال هدف
مهمترین هدف زندگی خود را پیدا کنید آن را روی یک صفحه کاغذ بنویسید. این هدف میتواند شغلی باشد، یا رابطهای، یا هر چیز دیگری. یادداشت کنید که اگر به آن برسید، (خیلی مهم است) زندگی شما تا چه حد جالبتر میشود هر وقت تمرکز خود را گم کردید، این صفحه را بخوانید.
- مجسم کنید که موفق شدهاید. جزئیات را ببینید، هیجانهای آن را احساس کنید، مطمئن باشید.
- برنامهٔ عملکرد خود را بنویسید. جزئیات مراحلی که نیاز دارید طی کنید بنویسید و برای رسیدن به آنها، به- مجسم کنید که موفق شدهاید. جزئیات را ببینید، هیجانهای آن را احساس کنید، مطمئن باشید.
- برنامهٔ عملکرد خود را بنویسید. جزئیات مراحلی که نیاز دارید طی کنید بنویسید و برای رسیدن به آنها، به خود فرجههای واقعی بدهید.
- فهرست موانع آینده خود را بنویسید و یادداشت کنید که چگونه بر آنها غلبه خواهید کرد. آماده باشید.
- هر بار که به هدف خود نزدیکتر شدید، به خود تبریک بگوئید.
به یاد داشته باشید که شما لایق موفقیت هستید.
تبریک به خود
برای شناخت قدرت خود و تغییر کیفیت زندگیتان به خود تبریک بگوئید. قدرت زنانهٔ خود را افزایش دهید تا زندگی شما دگرگون شود، طوری که هر کس هم با شما همنشین شد، زندگی وی تغییر کند.
قدرت زنانه، قدرتی است که با شما متولد شده، ولی باید روی آن کار کنید. این کار همیشه آسان نیست. گاهی بهنظر غیرممکن میرسدکه به خود ایمان داشته باشید. ولی هرگز به پیشرفت خود شک نکنید، حتی وقتیکه تاریکی شما را احاطه کرده است. بدانید که تمام عشق و حمایتی که نیاز دارید، در وجود شما خواهد بود. تاریکترین ساعت واقعی، فقط قبل از سپیدهدم است و شما از آن میان، درخشان بیرون خواهید آمد.
بخشش
بخشش یکی از راههای افزایش عزتنفس است.
بخشش به این معنی نیست که فکر کنیم هر کسی هر کاری که خواست انجام دهد. بخشش یعنی گذشت. اگر نتوانید کسی را ببخشید، افکار خشمگینتان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد کرد.
آیا کسی را میشناسید که، بخشیدن او کاری دشوار باشد؟
اگر چنین است، از خود بپرسید که از نبخشیدن او چه چیزی بهدست میآورید.
لبخند همیشگی
روزهای عادی ما میتواند به این صورت باشد که با یک احساس معمولی بیدار شویم، از بچهها مراقبت کنیم، به سر کار برویم، خرید کنیم، پلهها را جاروبرقی بکشیم، برویم و بچهها را از مدرسه یا مهدکودک بیاوریم، تلویزیون تماشا کنیم، ناهار درست کنیم، زباله را بیرون بگذاریم و ...
وقتی چنان به جریان عادی و روزمره میافتیم، ممکن است ناراحت و ناراضی شویم و احساس بدبختی کنیم و وضع خودمان را بیاندازه وخیم ببینیم.
وقتی خود را دچار چنین احساسی میکنید، حرف پدربزرگ مرا به یاد بیاورید: ”دختر، همیشه یک لبخند توی جیبت هست!“ من همیشه از این حرف خندهام میگرفت.
بارتان را سبک کنید، آن لبخند را سر جایش بگذارید و تفاوت را احساس کنید.
- بفهمید که چه چیزی ناراحتتان میکند و چرا.
- این را بهطور مقتضی بیان کنید.
- ببخشید، بگذرید و خود را رها کنید!
چگونه میتوانید عزتنفس بالائی داشته باشید، وقتی به دام تنفر از کسی افتادهاید؟
دوری از آدمهای نالان
فرض کنید از تختخواب بیرون میپرید و احساس خوبی دارید، حس میکنید پر از انرژی هستید، به خود میگوئید: ”بله، امروز، روز فوقالعادهای میشود!“ روز آغاز میشود و شما شروع میکنید به خوش و بش کردن با کسانی که اینطور صحبت میکنند:
”آه نه، فکر نمیکنم که بتوانی آن کار را انجام بدهی! آه، چه هوای ناجوری! چقدر مرا افسرده میکند! این وحشتناک نیست که!“ و این حرفها آنقدر ادامه مییابد تا شما مجبور میشوید حتی از احساس خوب بودن خود، احساس گناه کنید. تشخیص بدهید که چه اتفاقی دارد میافتد، با احساسات منفی دیگران به پائین کشیده نشوید. بعضی از مردم فقط دوست دارند که یک حباب مثبت را متلاشی کنند، بنابراین از آنها دوری کنید و احساسات مثبت خود را حفظ کنید.
توجه به خبرهای خوب
وقت آن رسیده که نگذارید افکار منفی سر راه شما قرار گیرد مهم نیست که چه چیزی ندارید و یا چه کاری را نمیتوانید انجام دهید: به دارائیهای خود توجه کنید.
جملات زیر را کامل کنید:
- بهترین دارائی من ......................... است.
- وقتی ......................... احساس جذاب بودن میکنم.
- بهترین چیزی که در شخصیتم دوست دارم ......................... است
- بهترین چیزی که در بدنم دوست دارم ......................... است.
- باور نکردنیترین کاری که تا به حال انجام دادهام ......................... است.
- وقتی .........................، احساس جذاب بودن میکنم.
- وقتی ......................... احساس قدرت میکنم.
به جوابهای خود مراجعه کنید. به خبرهای خوب دربارهٔ خود فکر کنید. شما چیزهای زیادی دارید.
تمرکز نیرو
گرایش طبیعی زنها به این است که بهجای اینکه خود را بالا ببرند. پائین میآورند. بسیاری از زنها یادگرفتهاند که مؤنث بودن یعنی خوب، قشنگ، ساکت، سر به زیر، پذیرنده، بافکر، مهربان، مراقب...
احتمالاً برادرهای همین زنها به بیرون رفتن از خانه، داشتن اعتماد به نفس هدفدار بودن و رقابتجوئی تشویق شدهاند.
زمان در حال تغییر است و آینهٔ انتظارات زندگی زنان تغییر میکند. ما روی نیروهای خود متمرکز نیستیم، حالا وقت آن رسیده که این کار را انجام دهیم. روی نیروهای خود متمرکز شوید. فهرستی (طولانی) از آنها تهیه کنید. آنها را زنده کنید.
نیروهای من عبارتند از:
- .........................
- .........................
- .........................
- .........................
- .........................
مرزهای جدید
یکی از خصوصیت زنها این است که خیلی خوب میتوانند از وقت، انرژی، خلاقیت و حتی عشق خود استفاده کنند و به کمک دیگران بشتابند. به این صورت همهٔ ما به نوعی به زنها احتیاج دارند. اما بعضی وقتها همین خصوصیت باعث میشود که بعضی از زنها دلشان بخواهد فریاد بزنند و بگویند: ”پس خود من چی؟“ عیبی ندارد. فریاد بزنند ولی دوباره خیلی زود دست بهکار شوید. اما یادتان باشد که از این به بعد، هر وقت کسی از شما خواست که کمکش کنید و کاری برای او انجام دهید، خیلی زود قبول نکنید.
سعی کنید احساس واقعی خود را بشناسید. اگر به کسی میگوئید ”بله“ ولی بعداً دچار پشیمانی، ترس، خشم، وحشت، رنجش، آزار یا ... میشوید، وقت خود رسیده که مرز جدیدی برای خود بهوجود آورید. به خود شما بگوئید: ”من تا این حد پیش میروم و نه بیشتر.“
شما میتوانید با گفتن ”نه“، باز هم دوست، شریک زندگی، مادر، دختر و همکار خوبی باشید.
پر دل و جرأت
ایا تا به حال خود را در حال فکر کردن یا گفتن این جمله: ”دوست داشتم که ......................... ولی امکان ندارد بتوانم انجام بدهم؟“ غافلگیر کردهاید؟
ما خیال میکنیم و هوس میکنیم که ناموفق باشیم، نه به خاطر اینکه سعی میکنیم و موفق نمیشویم، بلکه به خاطر اینکه اصلاً سعی نمیکنیم.
تا حالا دوست داشتهاید که کاری را انجام بدهید و به خاطر ترس از شکست انجام ندادهاید، و بعد احساس حماقت کردهاید؟
امروز را در نظر بگیرید و با دل و جرأت زندگی کنید. بگوئید که چه فکری میکنید، هر کاری میخواهید انجام دهید، خطر کنید. بدترین چیزی که ممکن است برای شما اتفاق بیفتد چیست؟ بگذارید که روز دلیری شما به فردای دلیری تبدیل شود. شما حتماً میتوانید این کار را انجام دهید؟
آه، بله، شما میتوانید!
منتقد درونی
برای بیشتر زنها بسیار آسانتر است که منتقد خود باشند، تا خود را تحسین کنند. نام آن قسمتی از وجود زنها که غر میزند و هرگز از کارائی خود رضایت ندارد (کارائی که میتواند خیلی بهتر باشد!) منتقد درونی است.
اگر دائماً به نوعی در حال تحقیر خود هستید، به دقت به باورهای خود نگاه کنید. آیا شما واقعاً احمق یا تنبل هستید؟ آیا به قدر کافی خوب نیستید...؟
۹۹/۹% موارد، شما به صدای منتقد درونی خود گوش میدهید صدای آن را جدی نگیرید.
شما زن شگفتانگیزی هستید!
بد انجام دادن
فقط به آن تابلوی نقاشی زیبائی که دیدهاید فکر کنید، به آن رمان حیرتآور با فیلم وحشتناکی که دیدهاید، فکر کنید. کسانی که این چیزها را میسازند، بسیار بااستعداد و خلاق هستند.
آیا تا به حال خواستهاید که بر روی پروژهٔ جدیدی اقدام کنید، ولی کار خود را شروع نکردهاید، فقط برای اینکه میدانستید که اگر آن را انجام دهید، آنطور که دل شما میخواهد، موفق نمیشوید.
فراموش نکنید که حسهای طولانیمدت وجود ندارند. کار درخشان، یک درصد نتیجهٔ الهام و نود و نه درصد، نتیجهٔ فداکاری است.
پشتکار قسمتی از این فداکاری است و فرد خلاق را (در بعضی کارها) درگیر میکند، مثل: نقاشیکردن، نوشتن، اجراء نمایش، هر چند ... بد.
یا آن را بد انجام دهید یا اصلاً انجام ندهید.
کار خوب به دنبال کار بد میآید.
فعالیت فیزیکی
از محیط کار خود فرار کنید. از خانه فرار کنید، از خانواده فرار کنید! فقط بروید بیرون قدم بزنید، بدوید، دوچرخهسواری کنید. با این کارها سطوح اندروفین و اکسیژن بدن خود را افزایش دهید، ماهیچههای خود را سفت کنید، کالری مصرف کنید و سرحال بیائید. شکیباتر، خوشحالتر، هوشیارتر و مولد شوید. فعالیت فیزیکی و عوضکردن چشمانداز، میتواند خلق و خوی شما را بیش از بازشناسی اشیاء و امور تغییر دهد. در وقت استراحت، تندتند قدم بزنید، برای آوردن بچهها از مدرسه با دوچرخه بروید و پیاده با آنها به خانه برگردید، در اطراف پارک بدوید. فعالیت فیزیکی داشته باشید و پاداشهای احساسی خوب را جمعآوری کنید
تعیین نیازهای خود
چند بار اتفاق میافتد تا آن چه را که واقعاً میخواهید، بهدست بیاورید؟
بسیاری از زنان اظهار میکنند که به خواستههای خود نمیرسند، زندگی با آنها سر جنگ دارد و مردم در کار آنها سنگاندازی میکنند. اگر این حرفها، شبیه حرفهای شما است، روش ارتباط خود را بررسی کنید.
آیا شوهر شما در روز تولدتان شما را به گردش نبرد؟
سؤال: آیا از او خواسته بودید؟
شما را با کارهای پس از مهمانی تنها گذاشتند؟
سؤال: آیا تقاضای کمک کردید؟ یااینکه کمک دیگران را رد کردید؟
احساس میکنید که دل شما نمیخواهد شام درست کنید (دوباره!) ولی درست میکنید (با بیمیلی).
سؤال: آیا به کسی گفتید که چه احساسی دارید؟
جذاب شدن
”تنها راه داشتن یک دوست، یگانه بودن است“. رالف والدو امرسان (Ralph Waldo Emerson)
در دوستی با دیگران، طوری رفتار کنید که دل شما میخواهد دیگران با شما اینگونه رفتار کنند. اگر میخواهید مردمپسند باشید و افراد جدیدی را به زندگی خود جذب کنید، لازم است مهارتهای زیرا بهکار ببرید:
- علایق خود را گسترش دهید، شبکهٔ ارتباطی شما رشد مییابد.
- به حرف دیگران خوب گوش کنید. مردم برای توجه خاص شما ارزش قائل هستند.
- تأکید کنید و نشان دهید که حرف آنها را میفهمید.
- مهارتهای حرف زدن را در خود افزایش دهید؛ به علایق شخصی دیگران پی ببرید. بدانید که آدمهای آرام با آدمهای راحت، همصحبت میشوند بهعنوان شخصی که خطری ندارد و حامی دیگران است، شناخته شوید، به این ترتیب روابط جدیدی پیدا خواهید کرد.
قرار ملاقات با خود
خود را به یک گردش جذاب ببرید. به دیدن یک گالری هنری بروید؛ به خرید یک چیز دوستداشتنی بروید؛ به سینما یا تئاتر بروید؛ از یک سالن زیبائی، وقت بگیرید...
با خود قرار ملاقات بگذارید (مشخص کنید که کجا میخواهید بروید، چه میخواهید بپوشید) درست مثل اینکه میخواهید به یک مهمانی بروید، چه کسی مهمتر از خود شما.
شما با یک فرد مهم همراه میشوید، با خود شما.
به این دلیل به جائی نروید که برای شما ضروری است. چیزی را انتخاب کنید که میدانید از آن لذت میبرید و خود را به انجام کاری وادار نکنید.
بهترین دوست خود باشید ـ همیشه!
آزاد بودن
زنها میتوانند به خیلی از نقشها کشیده شوند: بهعنوان دختر، بهعنوان همسر بهعنوان کسی که عاشق وی هستید، کارگر، مادر و مادربزرگ. گاهی انگار آنها مرکز فعالیت یک چرخ هستند، مثل پرههای چرخ که همه چیز را سر جا نگه میدارند تا افراد فعالیت یک چرخ هستند، مثل پرههای چرخ که همه چیز را سر جا نگه میدارند تا افراد زندگی آنها بتوانند کار کنند این احساس مورد نیاز بودن، میتواند جریان خلاقیت زنها را محدود کند و آنها را از رویاها و علایق شدید آنها دور سازد. چند بار پیش آمده که کاری را انجام ندادهاید بهدلیل اینکه نیاز دیگران را مقدم بر نیاز خود دانستهاید؟
خودتان را مجسم کنید که تمامقد، تنها روی قله کوهی ایستادهاید و میگوئید: ”من آزادم که خودم باشم“
این حرف را هر وقت که لازم است تکرار کنید.
ماساژ صورت
از روش ماساژِ نقطه فشار، برای تحریک گردش خون پوست خود استفاده کنید. بافت صورت خود را تقویت کنید و صورت خود را یک لحظه بالا بکشید.
- آهسته و با نوک انگشتها، بین چشمها، بالای دو طرف بینی خود را بفشارید و بعد به طرف ابروها حرکت و فشار دهید و پیش بروید.
- طول ابروهای خود را فشار دهید.
- این فشار دادن را تا گوشههای خارجی چشمها ادامه دهید.
- فشار را تا شقیقههای خود ادامه دهید
- نوک انگشتها را تا زیر چشمهای خود حرکت بدهید، فشار دادن را تا وسط گونهها ادامه بدهید.
- فشار انگشتها را به سمت پائین و به طرف دهان خود ادامه بدهید و در محل لثه توقف کنید.
- انگشتان خود را به سمت لبهٔ خارجی فک خود، حرکت دهید و فشار دهید و این کار را از اول تکرار کنید.
لذت از یگانگی دیگران
بدانید که هر موفقیت انسان، توانائی بالقوهٔ او را نشان میدهد. اگر ما در یک مسابقهٔ دو رقابتی با دیگران شرکت کنیم، ممکن است ببازیم. ما هر قدر هم به سختی تلاش کنیم باز یک نفر هست که کارکردش از ما بهتر باشد از موفقیتهای دیگران درس بگیرید و این دانش را به تجربه خود اضافه کنید. توانائی بالقوهٔ انسان باورنکردنی است. ما بیشتر از آنچه فکر آن را بکنیم شگفتانگیز هستیم از این امکانات لذت ببرید، بهجای آنکه از آنها شکست بخورید روی این جملهٔ قوی تأکید کنید
”موفقیت هرکسی به موفقیت من کمک میکند.“
به یاد داشته باشید که این مسئله شامل همهٔ ما میشود
پویائی ازدواج
اغلب گفته میشود که زن، شوهر داده میشود. حالا فکر کنید که این زن میتواند و میخواهد شوهر خود را عوض کند، در حالیکه مرد فکر میکند، زن برای همیشه همان که بوده باقی میماند. تعجبی ندارد که میزان طلاق اینقدر بالا است!
با وجود مشکلات، زندگی مشترک میتواند شکوفا شود. در اینجا راههائی را میخوانید که ازدواج را کامل میکند:
- بیشتر ستایش و کمتر انتقاد کنید، این کار نتایج فوقالعادهای به بار میآورد.
- یک یا دو کار همیشگی خود را تغییر دهید. عادتها میتوانند ملالآور باشند.
- شما اولین نفری باشید که میگوید: ”معذرت میخواهم.“
- روزهای مهم را (برای یکدیگر تاریخگذاری کنید.)
- هرگز در جمع به شریک زندگی خود اهانت نکنید.
آهسته رفتن
آیا احساس حملهٔ ناگهانی و یا فشار و دودلی دارید؟ آیا فردی زودرنج و فراموشکار هستید؟ تمام اینها علائم تعلق داشتن به ”جامعهٔ ۲۴ ساعتی“ است، جامعهای که ما قادر هستیم هر چیزی را در هر زمانی از روز و شب بخریم. این سبک زندگی بیوقفه، فشار شدیدی بر ما، برای ادامهٔ زندگی ایجاد میکند. اگر ندانیم که چه موقع یا چگونه توقف و استراحت کنیم، روز به روز، زندگی برای ما سختتر میشود. فقط آهستهتر پیش بروید. گاهی تلویزیون را خاموش کنید. یکی از تکنیکهای استراحت را یاد بگیرید. کار خود را شبها رها کنید. آخر هفتهای واقعی بیافرینید. (جوابگوی تلفن را روشن بگذارید). زمان استراحت گرانبهاء خود را از دست ندهید.
زدودن احساس گناه
احساس گناه، عزتنفس را نابود میکند. بسیاری از زنان رابطهٔ نزدیک با احساس گناه دارند و با چنین حوزههای مغزی زندگی میکنند:
اگر من کار نکنم، به اندازهٔ کافی پول نداریم، اگر کار کنم، نمیتوانم وقت زیادی را با بچهها بگذارنم و ...
احساس گناهی را که میشناسید از بین ببرید تا از فکر و خیال راحت شوید. نمیشود که همه چیز برای همه کس باشد. همیشه، همه برنده نیستند. اگر اینطوری فکر کنید، به مرور عزتنفس خود را از دست میدهید. هر وقت که احساس گناه به شما حمله کرد، پیش خود مجسم کنید که ذرهذره دارد از شما دور میشود و دیگر هرگز دوباره دیده نمیشود. دوباره به آن فکر نکنید، فقط بگذارید، برود.
ایمان به هوش خود
زنان در مقایسه با مردان، از استعداد و هوش بیشتری برخوردارند، ولی همیشه به ظن خود، به جلوههای بینش یا احساس دانائی خود ایمان ندارند.
ما یاد گرفتهایم که برای منطق و آوردن استدلال ارزش قائل شویم، ولی همانطور که میدانید، ذهن منطقی ما همیشه نمیتواند به همه چیز پاسخ دهد.
به شرایط سخت در زندگی خود فکر کنید. چشمهای خود را ببندید و از هوش خود بخواهید که مشکل را حل کند. این فرایند را در روزهای بعد هم تکرار کنید. هوش جدید، استعداد خود را بروز میدهد. (در هر شکل یا فرم در هر زمان آماده باشید) روی آنها کار کنید!
دیدن زیبائی
بیشتر وقتها من سوار ماشین میشوم و به جالبترین نقاط اطراف شهر میروم. به این ترتیب فرصتی پیدا میکنم که درست فکر کنم و به همه چیزهائی که از دست دادهام برسم.
گاهی زندگی ما میتواند، خیلی زیاد ماشینی و بیحاصل شود. ما هر روز در خانه با هوای دمکرده به سر میبریم، یا به ادارهای میرویم که هوای آن تعریف ندارد. گاهی آنقدر غرق میشویم که اصلاً متوجه خرابی و کثیفی هوا نیستیم و نقش آن را از یاد میبریم.
همین که ما ارتباط خود را با طبیعت از دست میدهیم، حس تعلقداشتن به چیزی بزرگتر از خود ما، کم میشود، بنابراین شگفتی و هیجان در زندگی ما از بین میرود.
امروز هر جا که هستید، به بیرون از دنیای خود بروید و گاهی به زیبائی اطراف خود متمرکز شوید و احساس پیوستگی کنید.
حرفهای مثبت
آیا تا به حال از این حرفها زدهاید:
من خوب نیستم؛ نمیتوانم آن کار را انجام دهم؛ توی هر کاری خراب کاری میکنم.
وقتی درباره خود منفیبافی کنید، دیگران هم قبول میکنند و با شما موافق میشوند. آنوقت فرصتهای بزرگ از دست شما میرود. چه کسی میخواهد که کار فوقالعادهای را به کسی بدهد که همیشه کار را خراب میکند؟ هر چه بیشتر خود را پائین بیاورید، سطح اعتماد به نفس شما پائینتر میآید درباره خود خوشبین باشید و مثبت صبحت کنید. چیزهائی بگوئید، مثل: ”دارم در ... بهتر میشوم، بیشترین تلاشم را میکنم، همیشه از اشتباههایم درس میگیرم!“ مثبت باشید، اعتماد به نفس داشته باشید و ببینید که دیگران چگونه پاسخ میدهند.
خوب صبحت کردن
وقتیکه ما دربارهٔ دیگران قضاوت بدی میکنیم، شیوهٔ احساس ما نسبت به خود ما هم تغییر میکند. شما به کسی که درباره دیگران بدگوئی میکند، چه احساسی دارید؟ آیا میتوانید به چنین شخصی اعتماد کنید؟ آیا چنین کسی میتواند دوست خوبی برای شما باشد؟
بار دیگر، وقتیکه درباره کسی بد صبحت میکنید، توجه کنید که چه کاری انجام میدهید. آیا لازم است که این حرفها را بزنید؟ این حرفها چیزی را بهتر میکند؟ اگر نمیکند، پس ادامه ندهید.
همیشه به دنبال حرفهای مثبت درباره دیگران بگردید. در این صورت و بهزودی پی میبرید که احساس بهتری نسبت به خود خواهید داشت.
دیدن ماوراء تصورات
وقتی در آینه نگاه میکنید و مو، پوست و یا هیکل خود را میبینید، تجربهٔ آن روزها واقعاً میتواند خلق شما را پائین بیاورد. احساس بهترین نبودن با معیار شما، میتواند ضربهٔ حیرتانگیزی به تمام روز شما وارد کند. ماوراء تصور شما را ببینید و چیزی برای تحسین کردن در وجود خود پیدا کنید، فقط یک چیز کوچک میتواند آن را شروع کند. از رنگ چشمها، شکل دستها، خندهٔ دوست داشتنیتان به خود ببالید. همیشه از بعضی از جنبههای ظاهری خود قدردانی کنید و خلق و خوی خود را بالا ببرید، در این صورت، اعتماد به نفس شما افزایش مییابد و این در دیدگاه شما منعکس میشود.
ایمان به خود
هنری فوری میگوید:
”اگر ایمان داشته باشید که میتوانید کاری را انجام بدهید، یا ایمان داشته باشید که نمیتوانید، در هر دو حالت حق با شما است.“
و این در وجود شما است! شما همان چیزی هستید که باور دارید. شما همان کسی میشوید که انتظار آن را دارید، انتخاب با شما است.
بیشتر وقتها، دختر بچهها فکر میکنند که نقشهای غیرفعال و پذیرنده داشته باشند، و برای دختر بچههائی که با این فکر بزرگ میشوند، ممکن است انتظار داشتن بهترینها برای آنها سخت باشد.
انتظارات خود را گسترش دهید. شما میتوانید کارها را بهتر انجام دهید، بهتر باشید و بیشتر بیافرینید. به قضاوت خود اعتماد داشته باشید. به خود ایمان داشته باشید.
فرو نبردن خشم
دیدگاه سنتی در مورد زنان چنین است. زن موجودی ضعیف، سربهزیر، آرام و کسی است که بچه بزرگ میکند. این دیدگاه در طول سالها از زنها موجوداتی آفریده که با احساسهای خشم آنها نمیتوانند کنار بیایند. خشم تنها یک هیجان است، هیجانی مثل دیگر هیجانات. هنوز هم زنها بیشتر وقتها خشم خود را سرکوب و انکار میکنند و یا آن را به درون آنها بر میگردانند. این ممکن است به افسردگی و در واقع به بیماری منجر شود. بار دیگر که احساس خشم کردید:
- احساس خود را بشناسید.
- بفهمید که چرا عصبانی هستید
- راه رهائی آنی پیدا کنید (مشت زدن به بالشها، ورزش، جیغ در سکوت).
- دربارهٔ احساسات خود با یک دوست صبحت کنید.
- اگر لازم است که حرفی را به کسی بگوئید، پس بگوئید
قدمزدن
امروزه، در مورد خودآگاهی، روشهای درمانی بسیار سادهای در دسترس است که میتوان آنها را امتحان کرد. یکی از بهترین این روشها که مجانی و همیشه در دسترس است و آسیبی به شخص نمیرساند، قدمزدن است. قدمزدن میتواند خودآگاه ما را تغییر دهد.
ما میتوانیم وقتی مشکلی داریم، بهجای مناسب برویم و کمی قدم بزنیم. وقتی به خانه برمیگردیم متوجه میشویم که دیدمان به کلی عوض شده است.
قدمزدن نوعی مراقبه است، این کار نفس کشیدن ما را منظم میکند و همین که نفس کشیدن توسعه پیدا کرد و منظم شد، ذهن ما هم باز میشود. وقتی احساس میکنید که سر شما پر از فکرهای جورواجور است و جای خالی در آن نیست، با قدمزدن ذهن خود را پاک کنید. فقط راه بروید! این کار را انجام دهید! بگذارید که از طریق پاهایتان به شما الهام شود.
نویسنده : زهره .غ ; ساعت 11:42 روز سه شنبه نوزدهم خرداد 1388